دوش دیدم کفتری بر روی بام


ماده‌ای را دید و گفتا بغ بغو

ماده اما با هزاران کبر و ناز

در جوابش گفت: امشب نغ نغو

بعد یک ساعت پشیمان گشت و رفت

پیش نر گفتا: که اینک بغ بغو

نر بگفتا: دیر شد ، دیگر شما

ناز فرمودی و ما هم ...بغو