راست میگف عایا؟......

دو تا پسربچه ۴ و ۹ ساله تو فامیلمون داشتن دعوا میکردن
یعنی داداش بزرگه داشت کوچکه رو کتک میزد ؛ من رفتم پا در میونی کردم
و کوچیکه رو نجات دادم بعدش همون کوچولوه بهم فوش میده میگه

به تو چه داداشمه ؟؟؟ صلاحمو میدونه داره تربیتم میکنه  !



راست میگف عایا؟؟؟؟؟؟

پدر گرامی

دیشب بابام داشت تلوزیون میدید رفتم پیشش نشستم...

بهش میگم بزن اون کانال اخبار داره...

میگه برو بابا الان شبکه پویا باب اسفنجی داره می خوام باب اسفنجی ببینم^_^

این چه وضعشه آخه...؟؟؟

بابا2afm...

بابام از سرکار اومده رفتم پیشش میگم سلام بابا خوبی؟؟

ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﺭﻭ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺑﯿﺎﻡ ﺑﺴﺘﯽ ﭼﻄﻮﺭ ﭼﺸﺎﺗﻮ...

ﻣﻦ : ﭼﯽ؟

ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﻫﯿﺲ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﮕﻮ ﻓﻘﻂ ﺑﺒﺮﺭﺻﺪﺍﺗﻮ...
ﻣﻦ : ﭼﯽ؟
باﺑﺎﻡ : ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻗﯿﺎﻓﺘﻮ ﺑﺒﯿﻦ ﺗﺮﮐﯿﺪﯼ...

من:....!!!!

فهمیدم فلشم تو ماشین جا مونده بود!

فرمایشات پدر جانم...

بخشی از سخنرانی پدرم برای تشویق بنده به اشتغال :

پسرم ، دوره زمونه عوض شده ؛

تو باید دستت تو جیب خودت باشه ؛

اصلا هم نترس …

انقدر بی شعورتر از تو هستن که الآن سرکار می رن ..!

چ بابای باحالی دارم من...

گوشیمو تو ماشین بابام جا گذاشتم از خونه براش زنگ زدم بهش میگم:
- گوشیم تو ماشینت جا مونده
+ میدونم
- زنگ خورد جواب ندیاااا !
+ اخه مگه من بیکارم جواب زنگ گوشی تورو بدم
- خب حالا چرا عصبانی میشی ، کسی زنگ نزد؟
+ نه فقط الهام اس داد گفت غروب میاد دنبالت برین بیرون گفتم وقت نداری سرت شلوغه
- :o واسه چی اینو گفتی ؟ :|
+ چون قبلش به نسترن قول دادم برین خرید :D

@@@

دختر است دیگر ...

.
.
.
.
.
گاهی دلش می خواهد توی جوب پارک کند...


واقعا باورش شد هااااااا

به بابام گفتم اگر 100 میلیون بهت بدن تو حاضری منو به قتل برسونی؟
.
.
.

.
.
الان 20 دقیقه است تو فکر رفته یه لبخند مسخره هم رو لبشه هی زیر چشمی به من داره نگاه میکنه!!!راستش یکمی میترسم :|

جدا که...

بچه های فامیل کم بود؟؟؟ حالا از دیشب, مامان بابام ادب و نزاکت بچه های عاقا مرتضی ( داداش مرضیه تو آوای باران) رو میکوبن تو سرم...

مهربونی چه اندازه....

بچه یکی از فامیلامون خعلی مهربونه حتی به گلای فرشم آب میده...

باز اون خوبه یه داداش بزرگتر داشت حتی بهشون کود هم می داد!!!!

آخرالزمان که میگن همینه...

از پسرعموی 6 سالم میپرسم ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺭﻓﺘﯽ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ..؟

میگه: ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ !

اینا گودزیلان بخدا :)))

(اینو من خودم از یه جایی کش رفتم/پس طبق معمول من بی ادب نیستم!!!) 

معلمه ما داریم؟؟؟

ﯾﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﺩﯾﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ.. ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ

ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭ ﺑﯽ ﻋﻠﺖ ﺧﻠﻖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ

ﺑﻌﺪﺵ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ :ااا

خدایی دلمون خوشه دایی داریم...

داییمون بعد 1 ماه زنگ زده بهم میگه: دلم برات تنگ شده بی معرفت خونه تنهام بیا اینجا :)
منم 1000 فکر باحال کردم که چه سوپرایز خوبی برام داره یعنی چه چیزی انتظارمو میکشه :-
D رفتم اونجا دیدم بنایی دارن :| بهم میگه پسر چرا انقدر دیر کردی؟! این قدر که بیل و کلنگ زدم دستام تاول زده{-15-}{-15-}{-15-}