از خواب پا شدم دیدم كسی خونه نیست زنگ زدم به بابام میبینم كلی صدای جیغ و داد و سوت میاد!
میگم:بابا!كجایین؟
بابام با خوشحالی:
ما اومدیم جشن عروسی^_^ تو مگه باهامون نیستی؟
من :|
عواطف پدرانه ^_^

هیچی دیگه من یادشون رفته بودم.

اگه کار سختی بود اولین نفری که یادشون میوفته

منم