من:>>>>>
از خواب پا شدم دیدم كسی خونه نیست زنگ زدم به بابام میبینم كلی صدای جیغ و داد و سوت میاد!
میگم:بابا!كجایین؟
بابام با خوشحالی:
ما اومدیم جشن عروسی^_^ تو مگه باهامون نیستی؟
من :|
عواطف پدرانه ^_^
هیچی دیگه من یادشون رفته بودم.
اگه کار سختی بود اولین نفری که یادشون میوفته
منم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۹:۴۶ ب.ظ توسط سجاد
|