پسره میگه:


(یکی از فانتزی هام این بود که

تودانشگاه رشته م کشاورزی بود و

گوجه وخیار وکلم وکاهورو بهم پیوند میزدم

وبجای آب آبلیمو میداد بهش

وسالاد برداشت میکرد)


یکی نیست بگه فانتزیت بخوره تو اون سرت با این شعورت.