خخخ...
زن با عصبانیت پای تلفن :
“این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!”
مرد : “عزیزم ، اون
فروشگاه طلافروشی رو یادته
که از یه انگشتر الماس
نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم
اما من اون روز پول
نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم…؟! “
زن با صدای ملایم و
خوشحالی بسیار : ” بله عشقم…”
مرد : “من تو رستوران بغل
دستیش دارم شام میخورم!”
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۲۶ ب.ظ توسط سجاد
|