گفتم تو را چه شده است زن گفت من در این شهر غریبم جایی بده

 

مکانی بده (هوای شهرتون خیلی سرده)

 

میهمان بود حبیب خدا بود او را به اتاق خواب راهنمایی کردم

 

وبرگشتم سراغ کتاب مجمع الشیاطین

 

که دوباره صدای در به گوشم رسید رفتم وگفتم تو را

 

چه شده است زن گفت پدرم قبل از اینکه میخواست مرا بخواباند

 

مرا لخت میکرد میهمان بود حبیب خدا بود این کار را با او کردم

 

وبرگشتم سراغ کتاب مجمع الشیاطین

 

که دوباره صدای در به گوشم رسیدرفتم وگفتم

 

تورا چه شده است زن گفت پدرم قبل از اینکه میخواست مرا

 

بخواباند با من بازی میکرد میهمان بود حبیب خدا بود

 

این کارا نیز با او کردم وبرگشتم سراغ کتاب مجمع الشیاطین

 

که دوباره صدای در به گوشم رسیدرفتم وگفتم تورا چه شده

 

است زن گفت پدرم قبل از اینکه میخواست مرا بخواباند یک بار

 

مرا..................../؟!.میهمان بودحبیب خدا بود این کار را نیز با او

 

کردم وتا صبح به طول انجامید صبح که از خواب بیدار شدم دیدم

 

نماز صبحم قضا شده دخترک روبه من کرد گفت پدرم 20 سال

 

میخواست نماز صبح تو را قضا کند نتوانست من  توانستم من

 

دختر شیطان هستم

 

روبه دخترک کردم گفتم آخر زن دشمن خدارا........../؟!

 

مگر گناه است