دستش نمک نداشت

اما چشمش شور بود !



.................



سالها از دردِ کفِ پایش می نالید

بعدها فهمیدم

"ریگی در کفشش " بود!


.................



از این ستون به آن ستون فرج است

بیچاره فرهاد که " بیستون " می کَند !


.................



همسایه ام را برق گرفت و مُرد ,

نفتِ چراغ , هر شب سَرَم را میگیرد,

همه را برق میگیرد من را چراغ نفتی !