هوا اینقدر گرمه که وقتی پاشدم برم بیرون


فرشته ای که رو شونه چپم نشسته بود گفت

 

به قرآن پاتو از در بذاری بیرون

 

و ما رو ببری زیر آفتاب تا میتونم گناه مینویسم برات..






بتمرگ سرجات