سالهابعد
سالها بعد...
قرار نیست هیچ اتفاقی بیفتد
نه من در آغوش کسی غلت میخورم
و نه سرکسی را روی شانه هایم میگذارم
سالها بعد
من همینی هستم که می بینی...
سرد،عصبی،غیرقابل تحمل...
سالها بعد...
من پشیمانم!
چرا که دیگر هیچکس را،
به اندازه تو دوست نخواهم داشت
و تو بازهم تنهایی
چون بازهم،کسی به اندازه من دوستت نخواهد داشت
سالها بعد...
نه میدانم کجایی
چه میخوری و چه میپوشی
و با چه کسی هم عشق و هم آغوش شده ای
من بیخبر از تو پشت دیوار بی کسی ام
آرام و بی صدا روزگار را میگذرانم
سالها بعد....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۲:۲۸ ب.ظ توسط مجید افشار
|